پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
57
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
همانجاست كه امروز دژخيمان چون كسى را كشتند لاشه او را بدانجا مىكشند يا چون گناهكارى را خفه كردند آن ريسمان را با رختهاى گناهكار و تن بىروان او بدانجا مىاندازند . در آنجا هنوز تا به امروز پيكرهء كوچكى از ثميستوكليس در پرستشگاه « دياناى بهترين راهنمايى » بازمانده كه از ديدن آن پيداست كه او نه تنها مرد هوشيار و و الا نهادى بوده ، چهرهاى دليرانه و دلنشين نيز داشته است . بارى سرانجام آتنيان به آيين اوسيراكيسم او را از شهر دور راندند و اين كار را براى جلوگيرى از توانايى و از ميان بردن شكوه و جلوگيرى او كردند . چه اين رفتار را به همهى كسانى مىكردند كه مىديدند بسيار توانا و نيرومند گرديدهاند يا خود بزرگى آنان مايه رشك ديگران مىباشد . زيرا آيين اوستراكيسم تنها براى آن نبود كه كسانى را گوشمال داده از غرور بيرون آورند ، بلكه جهت ديگرش آن بود كه بدين وسيله رشك و بدانديشى پاره كسان را نيز فرونشانند و از دشمنى كه با بزرگان مىنمايند باز دارند . ثميستوكليس چون از آتن بيرون رفت و در آرگوس درنگ داشت ناگهان داستان پااوسانياس « 1 » پيش آمد و اين خود فرصت به دشمنان او داد تا آنجا كه لئوبوتيس « 2 » از مردم آقرااولى « 3 » پسر الكمايون نسبت خيانت به او مىداد و اسپارتيان در اين باره پشتيبانى او را داشتند . در آن هنگام كه پااوسانياس اين قصد خيانتآميز را در دل خود داشت و در راه آن مىكوشيد نخست قصد خود را از ثميستوكليس پنهان مىداشت با آنكه دوست هم راز يكديگر بودند . ولى سپس چون ديد آتنيان ثميستوكليس را از شهر دور راندند و اين پيشآمد بر او ناگوار افتاده و مايه دلتنگىاش گرديده ، اين هنگام پرده از روى راز خود برداشته آن را در ميان نهاد و نامه پادشاه ايران را به او نشان داد . او ثميستوكليس را به دشمنى يونانيان برمىانگيخت و آنان را پست و فرومايه مىستود . ثميستوكليس بىدرنگ پيشنهاد او را رد كرد و هيچگونه دخالتى در آن خيانت ننمود .
--> ( 1 ) . Pausanias يكى از پادشاهان اسپارت كه نام او در داستان آريستيديس نيز خواهد آمد و خيانت او در آنجا شرح داده خواهد شد . ( 2 ) . Leobotes پسر Alcmaeon ( 3 ) . Agraule